تبليغاتX
تردید و تاریکی

تردید و تاریکی

عباس


eshghe_atishi666@yahoo.com

» هفته دوم شهریور 1388
» هفته دوم خرداد 1386
» هفته چهارم اردیبهشت 1386
» هفته دوم اسفند 1385
» هفته اوّل اسفند 1385
» هفته چهارم مهر 1385
» هفته سوم فروردین 1385
» هفته دوم بهمن 1384
» هفته اوّل آذر 1384
» هفته چهارم شهریور 1384
» آواره
» پایان راه را نمیدانم
» به من گفت !!!
» اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا
» من از دريا نمي ترسم...
» سهم من این است
» جهنم و بهشت
» جادوی سکوت
» انتظار تو رو دارم
» گریه

آواره دوشنبه نهم شهریور 1388

http://edelys.e.d.pic.centerblog.net/vfkg8i7l.jpg

نیمه شب آواره وبی حس وحال...درسرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال...دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت...یک دو سال ازعمررفت وبرنگشت
دل به یاد آورد اول بار را...خاطرات اولین دیدار را
آن نظربازی و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود...چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او...هم نشین و هم زبان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی...اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر...وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم زدنیا بی خبر...دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بین ما آغاز شد


پایان راه را نمیدانم دوشنبه نهم شهریور 1388

http://www.iranoffside.com/catch/data/a958/12261722006478840-md.jpg

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

به من گفت !!! دوشنبه نهم شهریور 1388

http://fc06.deviantart.com/fs14/i/2007/055/f/c/The_red_Rose_by_Tamilia.jpg

اون به من گفت:

به نظرت من قشنـگـــــ ــــم؟ من گفتم : نه.......

اون پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟ من گفتم : نه......
اون به من گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه میکنی؟
من گفتم : نه.......
اون در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که من دستش رو
گرفتم و گفتم: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی بلکه زیبایی......
من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی
و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم

اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا دوشنبه نهم شهریور 1388

عاشقانه 

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

جهت دانلودزیباترین موسیقی های بیکلام عاشقانه اینجا را کلیک کنید


RSS 2.0

Designed By setareha.net